|
میدونم اون روزی میرسه که باید از هم جدا بشیم اون روز میرسه که باید به قلبم بگم دیگه نباید به یادت بزنه! نمی دونم اون روز چی باید بهت بگم٬ فقط می دونم اون روز دیر یا زود میرسه. روزی که مجبور می شیم قلبامونو پس بگیریم فقطط اون لحظه رو میبینم که ... روبروی هم ایستادیم و به چشمای هم نگاه میکنیم چون دیگه حرفی برای گفتن نمونده! حتی سیل اشکام هم نمی تونه لحظه ای باعث پلک زدنم بشه. فقط حس میکنم گرمایی که از دستات به دستام می رسه داره قلبمو می سوزونه... سرم رو روی شونت میزارم تا اشکامو نبینی اما حیف که لرزش بدنم رو حس می کنی... "بهم قول بده که دیگه گریه نکنی" از همه ی دنیا فقط همین برام مونده ... هنوز ظالمی. دستامون که جدا میشه! صدای قلبم رو میشنوم که روی زمین...جلوی پات می شکنه "میدونم حرفامو باور نمیکنی اما دوستت داشتم" اخه پس چرا؟.... بهم میگی: "عزیزم باور کن فقط به خاطر تو بود" اخه چه جوری باور کنم؟؟... ازم دور می شی و سرتو میندازی پایین . چون دیگه طاقت سنگینیه نگامو نداری اما تصویر چشماتو تا ابد برام گذاشتی٬ به جای اون قلب قرمز و پر از عشقی که ازم گرفتی ... فقط همینو واسم گذاشتی. تو میری . سفرت بخیر عزیزم. اما من کجا؟... تو از اینجا میری اما منو با همه ی خاطره هامون اینجا تنها میزاری... هنوز ظالمی! اره٬ظالمی! میدونم اون روز میرسه اما اگه دوستم داری ٬برام دعا کن که من به اون روز نرسم...!! همیشه قانون این بوده: کسی را که خیلی دوست داری...... زود از دست میدی. پیش از انکه خوب نگاش کنی مثل پرنده ای زیبا با میگیرد و دور می شود ... . هنوز بعضی از حرفهایت را به او نگفته بودی .... هنوز بعضی از لبخند های خود رو به او نشان نداده بودی .... همیشه اینگونه بوده کسی را که از دیدنش سیر نشده ای زود از دنیای تو می رود. وقتی به خودت می ایی که حتی ردی از او در خیابان نیست ..... !!!! دوستای گلم بیاین توی این ضیافت الهی از خدامون بخوایم که: کسای که عاشقه هم هستن و عشقشون ٬عشق ابدی و واقعی هستش را به ارامش کامل برسونه! برای همیشه کاری کن که کنار هم باشن!
دلم برات تنگ شده.... اما من.... نمیتونم این دوری رو تحمل کنم .... به فاصله ها فکر نمیکنم... میدونی چرا؟؟؟اخه...جای نگاهت روی نگاهم مونده هنوز عطر دستاتو توی دستام میتونم استشمام کنم... رد احساساتت روی دلم جا مونده میتونم تپش های قلبت رو بشمارم چشمای بی فرارت هنوز دارن باهام حرف میزنن حالا چطور بگم تنهام؟؟؟ چطور بگم تو نیستی؟؟؟ چطور بگم با من نیستی؟؟؟ اره!!خودت میدونی...میدونی که همیشه با منی میدونی تو ٬توی لحظه لحظه های من جاری هستی اخه تو ٬توی قلب منی ...اره !تو قلب من برای همینه که همیشه با منی... برای همینه که حتی یه لحظه هم ازم دور نیستی برای همینه که میتونم دوریت رو تحمل کنم... اخه هر وقت دلم برات تنگ میشه هر وقت حس میکنم دیگه طاقت ندارم دیگه نمیتونم تحمل کنم دستامو میزارم روی صورتمو یه نفس عمیق میکشم دستامو که بو میکنم مست میشم مست از عطرت٬صدای مهربونت رو میشنوم و اخر همه ی اینها.... به یه چیز میرسم به عشق و به تو... اره... به تو.... اون وقت دل تنگیم بر طرف میشه اونوقت دیگه تنها نیستم حالا من این تنهایی رو خیلی خیلی دوست دارم به این تنهایی دل بستم حالا میدونم که این تهنایی خالی نیست پر از یاد عشقه ....پر از عطر های گرم عاشقونه هر بار که میدیدمش ساعتها گريه مي کردم! آخرين بار که به سراغش رفتم ديوانه وار مي خندیدم. وقتي حالت استفهام را در نگاهش ديدم، با طعنه گفتم تعجب مکن چرا مي خندم. من ديگر آن زن سابق نيستم! بس بود هر چه تو قاه قاه خنديدي و من هاي هاي گريستم تازه حرفم را تمام کرده بودم که يکباره قطره اشکي سرگردان در گوشه چشمم لنگر انداخت! با طعنه گفت: بنا بود گريه نکني! پس اين اشک چيست؟ اشک را با دست پاک کردم و فيلسوفانه گفتم: اين؟ اين قطره اشک نيست نقطه است! مي فهمي؟ نقطه! اين آخرين نقطه ايست که به آخرين جمله آخرين فصل کتاب ايمانم، به عشــق مردان گذاشتم! مــــن ديگر به هيچ چيز مردان ايمان ندارم جــــز به يکپــــارچگيشــان در
جلسه ی محاکمه عشق بود وقاضی عقل عشق محکوم به تبعید به دورترین نقطه ی مغز شده بود یعنی فراموشی٬ قلب تقاضای عفو عشق را داشت ولی همه اعضا با او مخالف بودند قلب شروع کرد به طرفداری از عشق اهای چشم مگر تو نبودی که هر روز ارزوی دیدن او را داشتی ای گوش مگر تو نبودی که در ارزوی شنیدن صدایش بودی یا تو ای لب مگر تو نبودی که در اتش بوسه زدن به اون میسوختی دستها با شما هستم که در ارزوی لمس کردن اون زندگی میکردید و شما پاها که همیشه اماده ی رفتن به سویش بودید حالا چی شده این چنین با او مخالفید همه ی اعضا رو برگرداندند و به نشانه ی اعتراض جلسه را ترک کردند تنها عقل و قلب در جلسه ماندند عقل گفت : دیدی قلب ٬همه از عشق بیزارند ولی من متحیرم که با وجودی که عشق بیشتر از همه تو را ازرده چرا هنوز از او حمایت میکنی قلب لبخندی زد و گفت: من بدون وجود عشق دیگر قلب نخواهم بود و تنها تکه گوشتی هستم که هر ثانیه کار ثانیه قبل را تکرار میکنم و فقط با عشق میتوانم یک قلب واقعی باشم پس من همیشه از او حمایت خواهم کرد حتی اگر نابود شوم. سلام دوستای مهربونم چه خبر ؟خوبید؟ بزارید قبل از هر چیز روز پدر و مرد رو به همه ی اقا پسرا وپدر مهربون و دوست داشتی تبریک بگم و به بابا ی خودمم بگم که خیلی دوستش دارم حاضر نیستم یه لحظه بدون پدرم باشم . اقا محمد روزتون رو بهتون تبریک میگم محمد جون باور کن من قصدم اذیت کردن شما نیست دوست دارم حرفم رو باور کنی بچه ها بزارید یکی از تجربه هام رو بهتون بگم (هیچ وقت یعنی هیچ وقت به هیچ پسر و مردی نگید دوستت دارم و اگه پسری گفت دوستت دارم یه جوری از زیر کار در برید )میدونید چرا چون پسرا اگه بفهمند شما دوستشون دارید دیگه نسبت به شما سرد میشن و مطمئن میشن شما واسه خودشون شدید البته ۹۰ ٪ درصد پسرا این طورین ۱۰٪ بعدی هم این موضوع در موردشون صحت نداره . بچه ها من یه وبلاگ گروهی دارم یه کلبه ی عاشقونه اگه دوست دارید اونجا عضو شید بهم خبر بدید ادرسه وبلاگم رو واستون میزارم http://donyae-ashegha.blogfa.com/ تا اپ بعدی با بای .... گوش کن می شنوی صدای اندوهم را؟ می شنوی صدای بغضم راکه با کوچکترین ضربه ای خواهد ترکید؟ باید گریست برای شاخه های شکسته باید فریاد زد به حال شقایق پرپر شده باید اشک ریخت با دیدن پروانه ی سوخته باید گریست برای چشم انتظاری عاشقان... پنجره خالیست هوا تنهاست ستاره ها سرگردان خورشید گریان است محبت کجاست؟؟؟
سلام به همه ی دوستای گلم
وای اگه بدونید چقدر سوالا رو سخت داده بودن مخصوصا سوالای اختصاصی حالا عمومیا اسون بود ولی در کل ازمون خوبی بود ایشالا همه قبول شن منم در کنارشون قبول شم . خوب میخوام واستون دو تا متن خوشگل بزارم که یکی از وبلاگ نویسا واسم گذاشته منم واسه شما میزارم (امیدوارم خوشتون بیاد) نشاني از تو ندارم اما نشاني ام را براي تو مي نويسم: درعصرهاي انتظار،به حوالي بي کسي قدم در تنهايي هايم تنها نيستم چون تو هستي ، جاي تو در پريشاني هاي خيالم خالي نيست یه شعر خوشگل دارم واستون میزارم چی بگم از کجا بگم دردم رو با کیا بگم بهتر که دم نزنم حرفی از عشقم نزنم ازعشقی که گم شد و رفت عاشق مردم شد رفت عشقی که بی فروغ نبود برای من دروغ نبود بغض نشسته تو گلوم وقتی نشستی روبه روم من از خودم چرا بگم باید از اون چشا بگم خیره تو چشم مست تو دست میدم به دست تو دل از زمونه میکنم حرف دلم رو میزنم چه حالتی داره چشات نرگسه بیماره چشات چشم تو خوابم میکنه مست و خرابم میکنه وقتی نشستی رو به من ازعاشقی بگو به من بزار چشات دل ببره اینجوری باشه بهتره چشات اگه پس نزنن چشمای سر سپردمو میشه فراموش کنم خاطره هایی مردمو دوستای گلم یه سوال دارم دوست دارم جوابم و بدید و راهنمایی کنید منو: تا حالا شده یکی رو دوست داشته باشد بهش خیلی علاقه داشته باشید اما ندونید طرفتون نسبت به شما چه احساسی داره !! به نظر شما باید چه کار کرد که بفهمید نظر طرف نسبت به شما چیه ؟؟ایا شما رو ذوست داره ؟؟؟ خواهش می کنم هر کی جواب سوالو میدونه توی قسمت نظر حتما به منم بگه ... . فعلا بای ....
دیگه نزدیک کنکور داریم میشیم و دلهره و اضطراب قبول شدن یا نشدن بچه ها خواهش میکنم واسم دعا کنید که با یه رتبه ی خوب قبول شم امیدوارم همه ی دوستای گلم که خودشونو واسه کنکور اماد ه میکنن موفق بشن منم در کنارشون موفق بشم..... دوستا ن گلم به نظر شما من ادم خشنی هستم؟؟؟؟ من فقط این عکسا رو دوست دارم به همین دلیل از این عکسا توی وبلاگم استفاده میکنم اصلان هم ادم خشنی نیستم .....اتفاقا خیلیم احساساتی هستم باور نمیکنید برید بپرسید... مثلا من عاشق این عکسم......... خوب بریم سر پست جدید اول به مناسبت شروع کنکور و رفتن به دانشگاه میخوام حقیقت دانشگاه رفتن دخترا پسرا رو بنویسم (البته من خودم به خاطر درس و مدرک میخوام برم دانشگاه.....) اگر از پسرهاي پشت كنكور بپرسيد براي چه ميخواهند به دانشگاه بروند جواب حقيقي آنها اين خواهد بود: دختربازي . خوب بزارید یه ذره از حال و هوای کنکور و دانشگاه بیایم بیرون یه شعر خوشگل (به خدا ماه) واستون میزارم امیدوارم از این شعرم خوشتون بیاد خوب حاضرید ۱ ..............۲..........۳............. اين روزا ، درياي دل ، بدجوري طوفاني شده آسمون اين چشا ، بدجوري باراني شده اين روزا ، جاي يه چيزي ، توي قلبم خاليه تكسوار روياهام ، مترسكي پوشاليه اين روزا، انگار ازين ، عالم و آدم بريدم از تموم خوش به حالي هام ، ديگه دست كشيدم اين روزا ، عطر اقاقي رو ، ديگه دوست ندارم يا اگر دارم ، ديگه حتي به روم نميارم اين روزا ، توي دلم ، صداي غم رو ميشنوم ميگه بعد ازين ميام ، هر روز بهت سر ميزنم اين روزا ، عشق و يقين ، از دل من فراريه قصه ي تحمل هم ، حكايتي تكراريه اين روزا ، هيچ قسمي رو ، ديگه باور ندارم اعتقادي هم به عشق و ، يارو ياور ندارم اين روزا ، شك ميكنم ، به پاكيه زلال آب حتي حرمت نداره ، ديگه برام تعبير خواب اين شبا ، حتي چشام ، خوابهاي رنگي ندارن همه شون سياه سفيدن ، كه قشنگي ندارن اين شبا ، آسمون دلم ، چقدر بي ستارس قصه هاي شب من ، همش كم و نيمه كارس اين شبا ، ديوهاي قصه هام ، ديگه دود نميشن كه جاشونو ، به فرشته هاي مهربون بدن اين روزا ، صداي بارونم ديگه تكراريه مثل ضجه هاي اون ، ساعتهاي ديواريه ساعتي كه تيك تيكش ، قلب سكوت و ميشكنه قصه ي رفتن عمرو ، داره فرياد ميزنه اين روزا ، فكر ميكنم ، فقط بايد دعا كنم اوني رو كه گم شده توي دلم ، صدا كنم شايد آفتابي بشه ، تو شب يلداي دلم شايدم حل بكنه ، اينهمه درد و مشكلم خوشتون اومد ..........(خدارو شکر حتما برید ادامه مطلب رو ببینید هم عکسای نازی گذاشتم هم تفاوت بیرون رفتن دخترا و پسرارو گذاشتم امیدوارم خوشتون بیاد راستی یه وقتی یادتون نره نظر بزاریدا اگه نزارید به خدا رو تاثیر میزاره اگه نظر ندید یه دفعه دید کنکور و خراب کردم تا پست بعدی با بای
شبی پسر کوچکمان نزد مادرش ,,,که در آشپزخانه در حال پختن شام بود رفت و یک برگه کاغذ را به او داد. مامانی خودم مامان سهیلا دوستت دارم.......... غصه نخور مسافر اينجا ما هم غريبيم از ديدن نور ماه يه عمره بي نصيبيم فرقي نداره بي تو بهارمون باپاييز نمي بيني که شعرام همه شدن غم انگيز غصه نخور مسافر اونجا هوا که بدنيست اينجا ولي آسمون باريدن هم بلد نيست غصه نخور مسافر فداي قلب تنگت فداي برق ناز اون چشماي قشنگت حال که افتاده ام به خاک خون تو آمدی ای یار من حال که نیست رنگ بر رخسار من تو آمدی ای یار من آن زمان که محتاج تو بودم جای تو خالی بود ای یار من حال که بی نیاز چشمان توام تو آمدی ای یار من دیوانه نبودم که شدم دیر آمدی ای یار من مست پیمانه نبودم که شدم دیر آمدی ای یار من آماده ی سوختن شدم آتش نبود کنار من حال که خا کستر شدم تو آمدی ای یار من چشم انتظاری تا سحر حال آمدی ای یار من آن همه بی قراری ها چرا حال آمدی ای یار من؟ اگر دو سال پیش می آمدی می گفتمت خوب آمدی ای یار من افسوس دو سال پیش نیامدی ای یار خوش سودای من بیا بشو غمخوار من،زیبای من رویای من بیا بمان کنار من ، برای من ، صدای من
سلام اول از همه بذارید برد استقلال رو به همه ی ابیا تبریک بگم که خیلی خوشحالم چون سر این بازی با دوستای پرسپولیسیم شرط بندی کردم که شرط من بردم دوستم منو برد یه رستورانو شام داد......(خیلی حال کردم حتما برید ادامه مطلب و ببینید (عکس اولین مرد حامله رو گذاشتم که دیگه ماه های اخرشه خوب واستون ۴ سوال مینویسم سعی کنید بدون اینکه فکر کنید جواب سوال رو بدید و بفهمید چقدر با هوشید ......حاضرید؟؟؟ ۱ ۲ ۳ سوال اول فرض کنید در یک مسابقه دوی سرعت شرکت کرده اید. شما از نفر دوم سبقت می گیرید حالا نفر چندم هستید؟ . . . . . پاسخ سعی کن توی سوال دوم کم نیاری برای پاسخ به سوال دوم ٬باید زمان کمتری نسبت به سوال اول فکر کنی اماده ای سوال دوم اگر شما توی همون مسابقه از نفر آخر سبقت بگیرید، نفر چندم خواهید شد؟ جواب..... اگر جواب شما این باشه که شما یکی مانده به آخر هستید، باز هم در اشتباهید. بگید ببینم شما چه طور می تونید از نفر آخر سبقت بگیرید؟؟ (اگر شما از نفر آخر عقب تر باشید، خوب شما نفر آخر هستید و از خودتون میخواهید سبقت بگیرید؟؟؟؟) شما در این مورد خوب کار نمیکنید نه!!!!۱ سوال سوم ریاضیات فریبنده!!! این سوأل رو فقط ذهنی حل کنید. از قلم و کاغذ و ماشین حساب استفاده نکنید. به عدد 5000 رسیدید؟ جواب درست 4100 است. مشخصا امروز روز شما نیست شاید بتونید سوال اخر رو جواب بدید تمام سعی خودتونو بکنید ابروتون در خطره ها سوال چهارم پدر ماری، پنج تا دختر داره: 1-Nana 2- Nene 3- Nini 4- Nono. اسم پنجمی چیه؟ جواب خوب خسته نباشید حتما یادتون نره تو قسمت نظر نتایج به من خبر بدید حالا یه شعر خوشگل واستون گذاشتم ......(امیدوارم خوشتون بیاد امشب از آسمان ديده تو روی شعرم ستاره می بارد در سكوت سپيد كاغذها پنجه هايم جرقه می كارد شعر ديوانه تب آلودم شرمگين از شيار خواهش ها پيكرش را دوباره می سوزد عطش جاودان آتش ها آری، آغاز دوست داشتن است گر چه پايان راه ناپيداست من به پايان دگر نينديشم كه همين دوست داشتن زيباست از سياهی چرا حذر كردن شب پر از قطره های الماس است آنچه از شب بجای می ماند عطر سكر آور گل ياس است آه، بگذار گم شوم در تو كس نيابد ز من نشانه من روح سوزان آه مرطوبت بوزد بر تن ترانه من آه، بگذار زين دريچه باز خفته در پرنيان رؤياها با پر روشنی سفر گيرم بگذرم از حصار دنياها دانی از زندگی چه می خواهم من تو باشم، تو، پای تا سر تو زندگی گر هزارباره بود بار ديگر تو، بار ديگر تو آنچه در من نهفته دريائيست كی توان نهفتنم باشد با تو زين سهمگين توفانی كاش يارای گفتنم باشد بس كه لبريزم از تو، می خواهم بدوم در ميان صحراها سر بكوبم به سنگ كوهستان تن بكوبم به موج درياها بسكه لبريزم از تو، می خواهم چون غباری ز خود فرو ريزم زير پای تو سر نهم آرام به سبك سايه تو آويزم آری، آغاز دوست داشتن است گر چه پايان راه ناپيداست من به پايان دگر نينديشم كه همين دوست داشتن زيباست این شعر از فروغ بود خوب واسه این پست دیگه بسه نظر یاده تون نره ها.......من رفتم بای
سپیده بودی واسه من واسه شب و ستاره هام رفتی ولی موندی هنوز تو دفتر خاطره هام هنوز توی اتاق من عطر تو رو حس میشه کرد جای تو خالی ومنم همه وجودم شده درد حالا دیگه ترانه هام ترانه ی بی کسیه حالا دیگه شبای من شبای دلواپسه نمیدونم چرا دلت از دله من جدا شده رفتی و کار هر شبم گریه ی بی صدا شده کاشکی فقط یه روز بیای واسه یه لحظه دیدنت منتظرن چشمای من منتظر رسیدنت وقتی تو بود اسمون برام پر از ستاره بود اومدنت برای من یه فرصت دوباره بود رفتی نمیدونم چرا دادی منوبه بی کسی هیچ کی مثل من نمیشه یه روز به حرف میرسی یه روز میشه دل خودت بشه گرفتار کسی هیچ کی مثل من نمیشه یه روز به حرف میرسی هنوز به یاد اون روزا منتظرم تا که بیای اگه بیای منم میشم همون کسی که تو می خوای اگه سپیده باز بیا سیاهی از دلم میره به انتظارت میمونم این دیگه راه اخره این دیگه راه اخره راه اخره راه اخره نگام نمی کنی چرا...چرا نمی بینی منو چرا ازم پس میگیری شبای با تو بودنو صدا نمی کنی منو چرا ازم بی خبری چقدر باید گریه کنم چرا منو نمی بری؟ تشنه تر از اشکم و باز در انتظار هق هقم برای بخشیدن من بیا بیا به بدرقه ام تموم لحظه های من سیاه شده به دست من دروغه خنده های من حقیقته شکست من می خوام صدات کنم ولی کمم برای گفتنت لبم یه قطره خواسته از چشمه دور و روشنت بگو نترسم از خودم که با تو التهاب نیست بگو که در پناه تو فرصت اضطراب نیست
|
About![]()
سلام
Home
|